signs

دلنوشته ها

دروغ
نویسنده : mohammadreza fahmizee - ساعت ٤:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱/٢٦
 

ظاهر و باطن

فکر نمی کنم کسی باشه که دروغ گفتن را بد ندونه ولی در عین حال فکر نمی کنم کسی هم باشه که دروغ نگه و کسی هم باشه که هنگام دروغ گفتن احساس عذاب وجدان یا کلا احساس بدی داشته باشه(مگر موارد خیلی خیلی خاص و استثنایی و اون هم نه همه آدمها) خیلی راحت و در کمال خونسردی دروغ می گیم و جالبترش اینه که خیلی اوقات برای افزایش تاثیرگذاری دروغمون به راحتی هر گونه قسمی هم می خوریم.
واقعا چرا اینقدر فکر و عملمان با هم فاصله دارد؟ اگر واقعا اعتقاد به چیزی نداریم چرا ادعای پذیرفتنش را داریم؟  


 
 
تولد بی شوق
نویسنده : mohammadreza fahmizee - ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/٦
 

تولد بی شوق

بازم اون روز موعودی که هر سال منتظرمش و هنوز به شکل عجیبی برام عزیزه،رسید (و البته شوربختانه) یعنی سالروز تولد وبلاگم یا شاید بهتر باشه بگم سالروز نگارش نخستین مطلب وبلاگم (5 آذر 81).گرچه هر چه بیشتر میگذره  و با گسترش شبکه های مجازی موبایلی همچون: تلگرام و لاین و اینستاگرام و...شوربختانه اصل رسانه ای مجازی مثل وبلاگ بیشتر معنی و کاربرد خودشو از دست میده.در واقع وبلاگ که روزگاری مانند مزرعه ای سرسبز و حاصلخیز بود تبدیل به بیابانی بزرگ و بی آب و علف شده، حیف


 
 
حساب پرداخت نمیشه!
نویسنده : mohammadreza fahmizee - ساعت ۳:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/۳
 

حساب پرداخت نمیشه !

مایشنامه«حساب پرداخت نمیشه!» (1975) از «داریو  فو» ایتالیایی برنده نوبل ادبیات (199) 

خلاصه داستان:گرانی ناگهانی شیر سبب تحریک مردم و حمله به فروشگاه می شوند....

نقاط قوت: جذابیت برای خواننده ایرانی بخاطر شباهت زیاد فرهنگ های ایتالیایی و ایرانی، قلم روان نویسنده، شخصیت پردازی دقیق و درست نویسنده که حاصلش شخصیتهایی زنده و باورپذیر است،شوخی‌های کلامی جذاب مانند مجادله های آنتونیا با همسرش در خصوص حاملگی مارگریتا و یا با ژاندارم با ساختن داستان بامزه اویلالیای مقدس در خصوص سنت حاملگی نمایشی زنان ،بحث و جدل های کاراکترهای مختلف با هم که روند منطقی و نمایشی درستی دارد


 
 
مرگ ، پرسش بی پاسخ
نویسنده : mohammadreza fahmizee - ساعت ٥:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/۱
 

مرگ ، پرسش بی پاسخ

مرگ چیست و چگونه است ؟ جان دادن است یا جان کندن؟ راحت است یا ترسناک؟شب اول قبر چگونه است؟ گناه چیست و ملاکهای آن کدام است؟ آیا می شود تعریف گناه در دین های مختلف،متفاوت باشد در صورتیکه یک خدای واحد بیشتر نداریم؟ دنیا چیست؟ دار مکافات،مزرعه آخرت،محل لذت و تفریح و شادی و آسایش و....؟ لذت چیست؟ حد و مرز های آن و حد و مرز های گناه کجاست؟ آیا مرزهای این دو کاملا مشخص است و تفکیک شده از هم؟ آیا در دنیا فقط و فقط باید کار کنیم تا ذخیره ای در آن دنیا داشته باشیم؟ و فقط آنجا می توانیم لذت ببریم؟ چیزهایی که درباره فشار قبر و عذابهای وحشتناک و کابوس وار شب اول قبر شنیده ایم تا چه حد درست است؟ و نسبت این حرف‌ها با خدایی که پر تکرا ترین صفتش در قرآن کریم،رحمان و رحیم است، چیست؟ آیا مرگ انتقال از مرحله‌ای به مرحله‌ای دیگر است یا آغاز یک روند شکنجه آور وحشتناک؟

اینها و پرسش های بیشتری شبیه این سالهاست ذهن مرا به خود مشغول کرده و هنوز نتوانستم به پاسخی قطعی و روشن برای آن برسم؟


 
 
کرحتی عمومی
نویسنده : mohammadreza fahmizee - ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۸/٢۸
 

کرختی عمومی

امروز که از سر کار به خانه برمی گشتم 5،6 تا نوجوان دبیرستانی با شوخی ها و خنده هاشون اتوبوسو رو سرشون گذاشته بودند اما هیچکس بهشون هیچی نمی گفت با اینکه خیلی ها زیر چشمی می دیدم که ناراحت بودند و زیر لب هم پچ پچ می کردند یا شاید هم فحش می دادند ولی همه سکوت و تحمل بدون هیچ اعتراضی حتی کوچک در تمام طول مسیری که تو بارون طولانی تر هم شده بود.به این فکر می کردم که چرا؟ جرئت اعتراض نداشتند یا منتظر بودند یکی دیگه این کارو انجام بده؟


 
 
گنج بی رنج
نویسنده : mohammadreza fahmizee - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۸/٢٥
 

گنج بی رنج

آن کس که به کف جام دارد  سلطانی جام مدام دارد

این  بیت زیبای حضرت حافظ را ،شوربختانه شاید بتوان بهترین تعریف جامعه شناسانه از روحیات و فرهنگ ما ایرانی ها دانست ،اگر "جام" را در این بیت نمادی از همان "چراغ جادوی" افسانه ای دانست که همه ما به نوعی آرزوی آن را داریم.یعنی زندگی در شرایطی رویایی بدون کمترین زحمت.

این در حالی است که ما نمونه های زیادی از اشاره به اهمیت کار و تلاش در فرهنگمان داریم از جمله: "نابرده رنج گنج میسر نمی شود" ، "برو کار می کن مگو چیست کار" ، "کار جوهر مرد است" و....

اگر ضرب المثل ها را عصاره فرهنگ هر ملتی بدانیم  (که هست)  پس چرا کار و تلاش در اینقدر نزد ما بی ارزش است؟ و این فقط مربوط به آرزوها و رویاهایمان نمی شود بلکه در زندگی روزمره مان هم نمونه های این طرز فکر را در رفتارهایمان می بینیم.

آمار بالای دزدی ها و کلاهبرداری هایی که با آرزوی یک شیه ره صد ساله رفتن است ، رواج شدید دلالی (در شاخه های گوناگون) و...تاییدی بر این معناست.اما چرا کار ارزش نیست؟ چرا همه می خواهند با کمترین زحمت،بیشترین دستاورد را داشته باشند؟


 
 
سقوط یا تحول؟
نویسنده : mohammadreza fahmizee - ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۱۸
 

سقوط یا تحول؟

کم حوصله شدم،تازه نیست،مدتیه.دیگه مثل سابق انرژی و حوصله حرف زدن را ندارم.هر چی ام می گذره بیشتر میشه این احساس،یعنی بیشتر و بیشتر تو خودم و غار تنهایی ام فرو میرم. نمی دونم چرا؟ شاید اقتضای سن باشه و گذر از مرز 40 سالگی(بلوغ دوم) شایدم چیزی دیگر.نمیدانم


 
 
بخاطر دلم
نویسنده : mohammadreza fahmizee - ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۸/٩
 

زنده باد پرسپولیس

باز هم خواب مظلومی تعبیر نشد به افتخار همه پرسپولیسی ها


 
 
کاش (1)
نویسنده : mohammadreza fahmizee - ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢٦
 

کاشکی

کاش هر کسی می تونست دست کم یک بار یکی از کاشکی هاشو از حسرت به واقعیت تبدیل کنه


 
 
مثل یه شهاب
نویسنده : mohammadreza fahmizee - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٢
 

مثل یه شهاب

برخی آدمها بی هوا و مثل یه شهاب یهو میان.تو زندگیت و یه جوری مثل بابانوئل که میاد با کلی هدیه،میان با یه عالمه هدیه اما نه ازون هدیه‌های بابا نوئلی بلکه هدیه ای متفاوت به نام معنی، معنی هایی نو و تازه ،بعد یه روزی همونجوری که اومدن مثل شهاب و بی خبر و یهویی همینطوری هم میرن مثل شهاب،یهویی و تو میمانی با کلی چراهای بی پاسخ، معنی هایی گنگ و پرانتزی وسط داستان زندگیت که نمیدونی باهاش چکار کنی


 
 
← صفحه بعد