signs

دلنوشته ها

سرما در گرما
نویسنده : mohammadreza fahmizee - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٠/۸
 

سرما در گرما

نشسته ام پشت میز و عین پیرمردهای پیزوری ۹۰ ساله دارم سگ لرز میزنم و به هر کسی وارد میشود فقط می گویم در را ببند در حالیکه همه می گویند اینجا شده سونا.نمی دانم ریشه این سرما در بیرون من است یا درون."ترابی" که این سطور را برایش می خوانم می شنود و می گوید به به.سپس اندیشمندانه مشغول خوردن چای داغی می شود که خدمتکار تازه آورده و هنوز از آن بخار بلند می شود.او هم یکی از کسانی است که اینجا را سونا می داند.واقعاً گرمای این آدمها تا چه حد حقیقی است؟ آیا گرمای آنها مثل سراب ،خیالی نیست؟ آیا آنها واقعا گرمند یا خیال می کنند که گرمند؟ و اگر تصور است چگونه بوجود آمده؟ و چرا در من نیست؟ آیا نقص در من است یا آنها؟