signs

دلنوشته ها

نگاه
نویسنده : mohammadreza fahmizee - ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢۳
 

نگاه

 تو این فکر بودکه چگونه بزرگترین رؤیای زندگیش خراب شد که ناگهان چشمش خورد به دختر و پسری که روی نیمکت روبروی او نشسته بودند.دختر سرش رابه عقب خم کرده و پسر که کمی از او بلندتر بود دست چپش را پشت نیمکت گذاشته بود و از بالا به او نگاه می کرد.صدایشان شنیده نمی شد چون چشمهایشان با هم حرف می زد.دلش لرزید و اشکی بر گونه هایش جاری شد اما ناگهان صدایی از پشت سرش شنید که گفت:"کات، خیلی خوب بود بچه ها."

این داستانک در نشریه الکترونیکی ادبی "چوک" به نشانی زیر منتشر شده است.

www.chouk.ir/anjoman-dastan/dastanak-hafteh/8110-2014-04-30-10-41-15.html#frmcommentpost



 
 
فردوسی و اعراب
نویسنده : mohammadreza fahmizee - ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱۱
 

فردوسی و اعراب

 چند وقت پیش سفری به مشهد رفته بودم.در آرامگاه فردوسی تعدادی عرب دشداشه پوش را که نمی دانم مال کدام یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس بودند دیدم.یادم افتاد اینها از نسل همان عربهایی هستند که به شهادت تاریخ:هنگام فتح تیسفون فرش نگارستان را که در900متر مربع( 60 ذرع در 60 ذرع)از ابریشم و زمرد و جواهرات بافته شده و نمونه ای از هنر و عظمت ایران بود بخاطر بزرگی بیش از حد تکه تکه و تقسیم کردند.

وقتی ابی وقاص عامل خلیفه در ایران از عمر درباره نقل مطالب کتابهای ایرانی به عربی پرسشی نمود عمر دستور داد که آنها را به آب افکنند زیرا اگر متضمن هدایت و ارشاد باشند خدا ما را به کتابی راهنما تر از آنها هدایت کرده و اگر سبب گمراهی که نیازی بدانها نیست.

دولتشاه سمرقندی در"تذکره الشعرا"درباره از بین بردن کتابهای ایرانیان چنین نوشته است:"و نیز حکایت کنند که امیر عبدالله بن طاهر که به روزگار خلفای عباسیان امیر خراسان بود روزی در نیشابور نشسته بود شخصی کتابی آورد و به تحفه پیش او نهاد. پرسید این چه کتابی است گفت قصه وامق وعذرا و خوب حکایتی است که حکما به نام شاه انوشیروان جمع کرده اند.امیر فرمود که ما مردم قرآن خوانیم به غیراز قرآن و حدیث پیامبر چیزی نمی خوانیم ما را از این کتاب در کار نیست و این کتاب تالیف مغان و پیش ما مردود است.فرمود تا آن کتاب را در آب انداختند و حکم کرد که در قلمرو من هر جا که تصانیف عجم و مغان باشد جمله را بسوزانند."

ابوریحان بیرونی نیز درآثار الباقیه نوشته است:"قتیبه بن مسلم عامل حجاج در دفعه دوم که به خوارزم رفت همه دانشمندان و موبدان و دبیران که واقف به علوم و ادبیات ساسانی بودند کشت و کتابها را سوزانید و با کشته و آواره شدن آنها این طبقه از علوم وادبیات و تاریخ نیز محو و نابود شد."

فکر کردم اینها دراینجا چه می کنند؟ واقعاً آنها را به شاهنامه و فردوسی بزرگ چکار؟!