signs

دلنوشته ها

پس از 102 روز
نویسنده : mohammadreza fahmizee - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٤
 

پس از 102 روز

امروزدرست 102 روز است که چیزی ننوشتم چون حالم خوب نبود،حال روحی ام،اصلاً خوب نبود،اصلاً.شاید عجیب باشد اما تنها چیزی که دراین مدت توانست بهم آرامش بده یک سریال تلویزیونی بود به نام لاست که یک شب بدون برنامه قبلی به احترام مهمانی که در خانه ام بود و برای سرگرم شدن او گذاشتم و بعد مثل خیلیهای دیگر معتادش شدم.البته نه مثل آنها فقط برای فهمیدن پاسخ معماهای بی شمار داستان بلکه بدین خاطر که این سریال تجسم کاملی از تمام اتفاقات زندگی انسانی مثل:عشق،فداکاری،مبارزه،خیانت،دروغ،شکست،پیروزی و البته مهمتر از همه درس ایمان بود.هرگز فراموش نمی کنم وقتی آدم نه چندان مذهبی و با ایمانی مثل جک(که یک پزشک است)درجستجوی دوستان گمشده اش در آن جزیره اسرار آمیز چارلی را در حالی پیدا می کند که به دار کشیده شده است،او را از درخت پایین می آورد و سعی می کند با تنفس مصنوعی و شوک به هوش بیاوردش و نمی تواند،کیت به گریه می افتد و به جک می گوید که دیگر تمام شد و فایده ای ندارداما جک که نمی خواهد مرگ چارلی را بپذیردپشت سر هم با مشت به قفسه سینه او می کوبد و با تمام وجود فریاد می زند:چارلی،چارلی،چارلی تا ناگهان او سرفه ای می کند و بهوش می آید.این شاید زیباترین راهی بود که می توانستی نشان بدهی قدرت ایمان از واقعیت بالاتر است.به همه توصیه می کنم حتماً این سریال را ببینند بویژه اگر جداً نیازمند تغییر در زندگی خود هستند.

اما یک مطلب دیگر را هم دلم می خواهد حتماً در این پست بگم.تو این دوره ای که نبودم خیلیها(که فکرش را نمی کردم)ازم سراغ گرفتند و پرسیدند چرا نمی نویسم و از این رو تا آخر عمر یادشان و مهرشان در دلم می ماند اما از خیلیها هم که انتظارش را داشتم هرگز هیچ خبری نشد.

ظاهراً امید همیشه جایی به سراغت می آید که انتظارش را نداری.