signs

دلنوشته ها

درباره مصطفی مستور
نویسنده : mohammadreza fahmizee - ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱
 

"مستور" در دامی کهن و خود خواسته

من از زمانی که "روی ماه خداوند را ببوس" خواندم به آثار این نوشته علاقمند شدم.اما احساس می کنم بتدریج دارد به گونه ای تکرار و کلیشه شدن می رسد بنحویکه از خواندن کتاب "سه گزارش کوتاه درباره ی نوید و نگار" اصلا لذت نبردم.آدمهای مشابه هم که علیرغم تلاشش برای واقعی و بومی جلوه دادن آنها کمتر باور پذیر به نظر می رسند و بیشتر شخصیتهای سرد و افسرده آدمهای فرانسوی را به یاد می آورند(خودش هم در گفتگوهایش صریحاً عنوان کرده که شدیداً تحت تاثیر این گونه آدمها در کارهای افرادی نظیر کیشلوفسکی است) یا شخصیتهای به پوچی رسیده کارهای صادق هدایت(که البته آنها هم ما به ازای واقعی در جامعه آن روز ما نداشتند و در واقع می توان گفت همه آن شخصیتها خود هدایت بودند که بخش بزرگی از عمرش را در غرب گذرانده بود،در نامهای گوناگون) حرفهای تکراری و بسیار شبیه هم که انگار همه از زبان یک تن گفته می شود اما با نامهای گوناگون و بدتراز همه پایان معلق که اصلاً متعلق به ساختار مدرن در روایت(چه ادبیات و چه سینما) است و نه ربطی به جامعه ما دارد و نه شیوه روایی مان که شیوه ای مستقیم و هزارو یک شبی است (یعنی از دل روایتی به روایتی دیگر رفتن که حتی در ادبیات گفتاری ما هم جاری است).اما امروزه چه در ادبیات و چه سینمای ما زیاد استفاده می شود بخاطر ناتوانی در به پایان بردن داستان یا فرار از سانسور.بهرحال من می اندیشم ادامه این رویه به کاهش هوادارانش منجر می شود کما اینکه شمارگان و تعداد دفعات چاپ کارهای اخیرش قابل مقایسه با کارهای آغازینش از جمله "روی ماه خداوند را ببوس" نیستند.بنحویکه از خواندن این کتابش اصلا لذت نبردم.آدمهای مشابه هم که علیرغم تلاشش برای واقعی و بومی جلوه دادن آنها کمتر باور پذیر به نظر می رسند و بیشتر شخصیتهای سرد و افسرده آدمهای فرانسوی را به یاد می آورند(خودش هم در گفتگوهایش صریحاً عنوان کرده که شدیداً تحت تاثیر این گونه آدمها در کارهای افرادی نظیر کیشلوفسکی است) یا شخصیتهای به پوچی رسیده کارهای صادق هدایت(که البته آنها هم ما به ازای واقعی در جامعه آن روز ما نداشتند و در واقع می توان گفت همه آن شخصیتها خود هدایت بودند که بخش بزرگی از عمرش را در غرب گذرانده بود،در نامهای گوناگون) حرفهای تکراری و بسیار شبیه هم که انگار همه از زبان یک تن گفته می شود اما با نامهای گوناگون و بدتراز همه پایان معلق که اصلاً متعلق به ساختار مدرن در روایت(چه ادبیات و چه سینما) است و نه ربطی به جامعه ما دارد و نه شیوه روایی مان که شیوه ای مستقیم و هزارو یک شبی است (یعنی از دل روایتی به روایتی دیگر رفتن که حتی در ادبیات گفتاری ما هم جاری است).اما امروزه چه در ادبیات و چه سینمای ما زیاد استفاده می شود بخاطر ناتوانی در به پایان بردن داستان یا فرار از سانسور.بهرحال من می اندیشم ادامه این رویه به کاهش هوادارانش منجر می شود کما اینکه شمارگان و تعداد دفعات چاپ کارهای اخیرش قابل مقایسه با کارهای آغازینش از جمله "روی ماه خداوند را ببوس" نیستند.