signs

دلنوشته ها

نشانه ها(2)
نویسنده : mohammadreza fahmizee - ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
 

 

این مطلب اولین نوشتاری است که در پاسخ به درخواست من برای ارسال تجربیات دیگران در زمینه "نشانه ها" به دستم رسیده است.شخصاً وقتی آن را خواندم تا مدتها نمی توانستم از بهت و شگفتی بیرون بیایم از چنین هدیه ای آسمانی!

 

نشانه ها(2)،هدیه الهی

خدا برای آدما نشونه میفرسته.اگر چشم بینا داشته باشیم افتادن برگ از درخت نشانه است .اما چشم من خیلی وقت بود نشانه ها رو نمیدید.چشمم جز مارک بولگاری و سواچ و اسپریت نمیدید.یک ماهی بود با چادر نمازم قهر بودم به خاطر چیزی که ازش خواسته بودم و ازم دریغ کرده بود.نمیدیدم دلش لک زده منو با چادر نماز سفیدم ببینه.نفهمیدم دلش چقدر برای وقتایی که دست نیاز به طرفش دراز میکردم تنگ شده.میخواست برگردم.شب تاسوعا بود.نمیدونم مردی که توی خواب دیدم فرشته مرگ بود یا نه؟با اون قد بلند و لباس سفید نورانی اومده بود روح خاکستری منو با خودش ببره.ازش فرصت خواستم.تو اون لحظه فقط به نمازهای قضا شده ام فکر میکردم.از اینکه چی به سرم میاد.فایده نداشت کار خودشو کرد.بی وزن شده بودم.سبک سبک.معلق بین زمین وآسمون.دلهره داشتم.صداشو شنیدم.مرد سفید پوش یا فرشته مرگ.گفت:خدا خیلی دوست داشته و میخواد بهت یه فرصت دوباره بده.ازخواب بیدار شدم با یه فرصت دوباره؟کسی تا حالا هدیه به این ارزشمندی از خدا گرفته؟من که گمان نمیکنم

 عاطفه سلیمانی