signs

دلنوشته ها

نشانه ها(3)
نویسنده : mohammadreza fahmizee - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٧
 

 

نشانه ها(3): عصر عاشورا

چند سال پیش خواب دیدم که عصر عاشوراست  و روز محشر . هوای ابری گرفته و دلگیر مثل بعداز ظهرای روز جمعه. به اهل محل گفته بودند که یه قسمتی جلوی حسینیه جمع بشوند و سپس جلوی مسجد محل.  اسم مسجد محل ما مسجد صاحب الزمان عج هستش همه مردم محل جمع بودن همه مردم غمزده بودن انگار یه غم بزرگی توی چهره مردم بود همه جا رنگ طوسی بود   یک  دستگاه  بزرگ سبز رنگ شبیه  مخازن ... نمیدونم تا حالا ندیدم تو بیداری و  توی اون یه مایع خیلی داغ بود و میگفتند که قیر هست و پیشنماز مسجد مسئول این کار بود یک کاغذی دست ایشون بود که اسامی 17 نفر توی اون نوشته شده بود و به ترتیب شروع به خواندن اسمها کرد همه اسمها اسم مرد بودن نفر آخرو که خوند اسم یک زن بود آنهم اسم من . نمیدونستم که منم جزء اونا هستم آری ..نفر آخر لیست اسم من بود معصومهمحمدی .. یدفه دیدم تو خونه هستم  واز پنجره آشپزخونه بیرونو میدیدم جرات اینکه بیرون برمنداشتم  از ترس آبروم.. نمیدونم چه گناهی کرده بودم که سزاش این بود انقدر گریه کردم.. ضجه زدم.. و انقدر ناله کردم .. هیچ کس تو خونه نبود که منو دلداری بده ..یادمه با دوتا دستام میزدم  تو صورتم میگفتم  خاک بر سرم چرا من مگه من چکار کردم .. از هیبت اون دستگاه خیلی ترسیده بودم باورم نمیشد که منم باید توی اون دستگاه ببرن. یه جوری بود که میدیدم بیرونو دونفروبردن داخل دستگاه  وسوخته و جزغاله بیرون اومدن.نشسته بودم و به دیوار تکیه داده بودم همینجور که داشتم گریه میکردم یه چیزی یادم اومد..خدایا من که اینهمه نماز اول وقت خوندم ..خدایا من که تاصدای اذانو میشنیدم میومدمبه سمت تو خدایا یعنی همه اونا بی اثر،خدایا من مستحق این مجازات نیستم خدایا پسفرق من با بقیه چیه ای خدا.. ای خدا.. یادمه که خدا رو قسم میدادم به ائمه.. زمان میگذشت و به اسم خودم نزدیک میشد . یکباره شنیدم  پیشنمازمون گفت امروز دیگه کافیه..   بقیه بخشیده شدن .. فکر کن من بخشیده شده بودم .. خدایا ..بارالهی..منو به چه بخشیدی به نماز اول وقتم..سجده کردم و خدارو شکر کردم از خوابپریدم . دیدم  چشمانم خیس اشکه..

معصومه محمدی مهر