استکانها

استکانها

تو ظرفشویی تنها دو تا استکان مونده بود که کنار هم قرار گرفته بودند.یکی قرمز و کمر باریک و خوشگل و دیگری ساده و معمولی.دستی آمد و استکان معمولی را برداشت اما ناگهان دست باز شد و استکان افتاد و شکست.قطره ای از لبه استکان کمر باریک و قرمز آرام به پایین چکید.

/ 38 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ژیلا

سلام. عجیبه اتفاقی اومدم اینجا اما حالا دلم نمی خواد که ازش برم بیرون شاید به خاطر این که نوشته هاتون درست انگشت گذاشت روی دغدغه هام و منو یاد نداشته هام انداخت. از شما چه پنهون که یه قطره اشک هم از چشم راستم چکید. حس غریبی بهم دست داده. شاید تو دنیا هیچ چیز بدتر از تنهایی نیست و این جا تنهاییم بیشتر خودشو به رخ کشید با خوندن نوشته هاتون. شاید به خاطر این که تمام این سال ها رو بد جوری باختم و جلو نرفتم همش در جا زدم

ژیلا

سلام.ممنون که بر من منت گذاشتید و بهم سرزدید و نظرتون رو هم گفتید. شاید تمام بی قراری هام به نوعی بر می گرد به شغلم از بس تو جامعه نامردمی و بی عدالتی و زور و اجحاف دیدم یه جورایی روحم شکننده شده تا جایی که حتا خوندن قصه ی یه استکان کمر باریک منو به گریه وادار می کنه. میام براتون می گم که چه خبره . امید هم که گفتید خیلی خوبه چون اگه نبود هر بار که زمین می خوردم و مثل همیشه کسی نبود تا دستامو بگیره و بلندم کنه این امید بود که ناشیانه به دادم می رسید و باعث می شد از زمین بلند شم اما دردم از جای دیگه ست

ف

. . رشتی یا قزوینی ! . .

ژیلا

سلام. امشب بعد از چهار روز برگشتم خونه. باور کنید زندگی من یه جوری مثل زندگی کولی هاست. انگار نافمو تو جاده زدن. شدم عین این راننده های کامیون. اگه بدونید تو ظرفشویی چه قدر ظرف نشسته به من لبخند می زدن. کاش یه اتفاقی بیافته که از این وضعیت اسفبار نجات پیدا کنم. اما این بی قراری ها تمومی نداره.. آوارگی پشت آواره گی و بلا تکلیفی پشت بلاتکلیفی. هر چند که من دیگه عادت کردم. ممنون که بهم سر می زنین

فیروزه عسگری

http://firoozehaskari.blogfa.com/post-338.aspx

ژیلا

آدم یه جورایی احساس می کنه که تو این دنیا گم شده وقتی آدمای دورو برشو می بینه!!!!نمی دونم چرا هر چی می گردم یکی مثل خودمو پیدا نمی کنم. نه این که من خوبم بقیه بد. نه یکی مثل خودم پر از عشق و احساس و سر زنده گی. البته با این سنم که دیگه معرکه ست همه ی اینا رو یه جا داشتن!!! مامانم همیشه می گه آخه دختر تو خسته نمی شی؟ دنبال چی تو این دنیا می گردی که آروم و قرار نداری؟؟؟

ژیلا

پرسیده بودین چرا بعضی ها زیر بارون خیس نمی شن از نظر علمی جوابی براش ندارم اما از رو احساس می تونم بگم شاید به خاطر این که عاشق بارونن. نظر خودتون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟

رویا

مینی فوق العاده ای بود ...

هانیه مستانه

سلام به روز نمی شید ممنون که به وبم سرزدید به روزم[گل]

pari

سلام .داستان استکان ها فوق العاده زیبا بود .من رو یاد تنهاییم و تنها گذاشتن آدم ها گذاشت. یاد اشکایی که تو تنهایی ریختم یا ادمایی که رفتن ، مهم نبودن بعضی از انسان ها و زیر پا گذاشتن ارزششون . اگه آدما میفهمیدن که دنیا تنها مکانی برای گذره ، هیچ وقت دنبال ارزش های مادی نمی رفتن . خسته شدم از بس آدمایی رو دیدم که معیارشون پول و خوشگلیه . اگه اون استکان هم خوشگل و کمر باریک بود اون فرد مراقبتر بود تا استکان از دستش نیفته. ولی چون معمولی بود خیلی ساده از کنارش گذشت. بعضی وقتا به این فکر می کنم که کاش میشد بعضی از آدما رو تغییر داد ادمایی که پولو جای امامشون انتخاب کردن .آدمایی که به خاطر پول تاریخشون رو ازبین میبرن .آدمایی که به خاطر مقام وقدرت ، انسان های ضعیف رو کشتن ،آدمایی که موندن ونگاه کردن ، آدمایی که تاریخ آریاییشون رو با تاریخ اعراب عوض کردن ...... یا آدمایی که .. در کل باید بود ونظاره گر بود...