تبریک و تسلیت

تبریک و تسلیت

اونایی که سنشون قد میده حتماً یادشون میاد زمان جنگ هنگامی که خبر کشته شدن کسی منتشر می شد رسم بود به خانواده اش تبریک و تسلیت می گفتند.تبریک بخاطر شهادت آن فرد و تسلیت برای تسکین بازماندگانش.حالا شده وضعیت من.3 روز دیگر تولدم است اما حتماً باید منتظر تبریک و تسلیت باشم.تبریک به دنیا آمدن و تسلیت از دست دادن مادر عزیزم.

اگر بپذیریم که هیچ فعلی در جهان هستی رخ نمی دهد مگر که اراده الهی بر آن تعلق گرفته باشد هرگز نتوانستم بفهمم که حکمت الهی این همزمانی چه می تواند باشد.

/ 23 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمود

به یاد پنجشنبه های عزیز و هفته ای که به امید پنجشنبه ها میگذشت به قول خودت... افسوس که چه زود دیر میشود، تولدت مبارک عزیزم

پریسا

دآیا می دانستید که سایت من به روز ترین سایت ایران است[لبخند]. بازم سر زدم بدو بیا

سید مصطفی حسینی

سلام علت همزمانی تولد شما با فوت مادرتون کاملا مشخصه.روز تولد شما در این دنیا مصادف شده با روز تولد مادر شما در دنیای دیگر. این همزمانی ، خیلی نادر و زیباست. تولد مادر و پسر در یک روز ، یکی در دنیای باقی متولد می شود و دیگری در این دنیا. بنابر این تولد هر دو شما مبارک.

پریسا

خیلی خیلی خیلی خیلی ازت ممنونم که بهم سر زدی. اما به حضور سبزتان بازم نیازمندیم. بدو که کلی مطلب جدید دارم

ب. عباسی فر

درود بر استاد فهمیزی گرامی. زندگی یه تنفس کوتاه بین یه عالمه نبودنه. فقط یک بار هم بیشتر نیست. روان نیاکان ما هوای یکدیگر و هوای ما را دارند. شاد و پایدار باشید

پرتابه

سلام ممرضا نوروزت مبارک ... من یکی از اعضای پرتابه هستم. می دونی بعضی وقتا یه سری حرفا هستن که نه می شه تو وبلاگ نوشتشون ( یعنی به اندازه ی یه پست وبلاگ نیستن) و نه دوست داری از بین برن... من اومدم بهت بگم که پرتابه دقیقا جائیه واسه این حرفا یعنی می تونی تو پرتاب های 198 کاراکتری همه ی حرفای مینیمالت رو بنویسی ما تو پرتابه کپی پیست نمی کنیم و خوشحال میشیم که تو هم بیای تو جمع ما و از نوشته هات بهره مندمون کنی... منتظرتیم

امید

هر چه هست خیر است عمو.به هر حال تبریک و تسلیت مرا پذیرا باش

قصه گیسو

درود بر شما نوشته تان را خواندم زیبا و حزن آلود بود . مادر هرگز نمی میرد. نه او نمرده است که من زنده ام هنوز او زنده است در غم و شعر و خیال من میراث شاعرانه ی من هرچه هست از اوست کانون مهر و ماه مگر می شود خموش آن شیرزن بمیرد ؟ او شهریار زاد <<هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق>> شهریار ایام به کامتان

قصه گیسو

درود بر شما دوست عزیز، من شما را نمی شناسم اما در یکی از پست هایتان نوشته بودید که مادربزرگوارتان به رحمت ایزدی پیوستند . از آن جایی که : <حالت سوخته را سوخته دل داند و بس > من نیز با خواندن پست شما داغ غم از دست دادن مادرعزیزم بار دیگر در وجودم شعله ور شد برای همین قسمتی از شعر استاد شهریار را به عنوان همدردی برایتان نوشتم. یاد عزیزان سفر کرده به خیر ایام به کامتان

نازنین

اخی دلم گرفت پدر منن سال نود و یک به رحمت خدا رفت خیلی بی نهایت سخته ...و هیچ چیز نمیتونه اون غم یواشکی که ته قلب جا گرفته رو ببینه یا اندازه اش کنه ولی چاره ی نیست زندگی بی رحمانه ادامه داره بی رحمانه :((((