سرما در گرما

سرما در گرما

نشسته ام پشت میز و عین پیرمردهای پیزوری ۹۰ ساله دارم سگ لرز میزنم و به هر کسی وارد میشود فقط می گویم در را ببند در حالیکه همه می گویند اینجا شده سونا.نمی دانم ریشه این سرما در بیرون من است یا درون."ترابی" که این سطور را برایش می خوانم می شنود و می گوید به به.سپس اندیشمندانه مشغول خوردن چای داغی می شود که خدمتکار تازه آورده و هنوز از آن بخار بلند می شود.او هم یکی از کسانی است که اینجا را سونا می داند.واقعاً گرمای این آدمها تا چه حد حقیقی است؟ آیا گرمای آنها مثل سراب ،خیالی نیست؟ آیا آنها واقعا گرمند یا خیال می کنند که گرمند؟ و اگر تصور است چگونه بوجود آمده؟ و چرا در من نیست؟ آیا نقص در من است یا آنها؟

/ 1 نظر / 12 بازدید
Azadeh

سلام محمدرضای عزیزم حالابه معنا و مفهوم آن سفیدی پی بردم که الهی ست و ماورائی.ترکیبی از انعکاس تمامی رنگها و مستقل از همه آنان.ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد و روشنی برف..سفید