حسرت های بی پایان

حسرت های بی پایان

یه چیزایی تو زندگی هست(دست کم تو اینجای دنیا)که هرگز تموم نمیشه و از بین نمیره مثل: "حسرت". که تقریباً تو همه عمرمون با ماست و عین یه موریانه سمج با یه روند کند اما همیشگی داره روح ما را آروم آروم می خوره و نابود می کنه.هیچ راهی همواسه مقابله با اون نداریم. البته نه اینکه راه نباشه،هست.ما دنبالش نمیریم .درنتیجه مثل یه زندانی تو چارچوب دیوارهای انواع و اقسام حسرت گیر افتادیم.حسرت روزهای حروم شده به قهر و کینه و سوء تفاهم های پایان ناپذیر ، حسرت آرزوهای رویا شده ، حسرت عمر رفته و حسرت پندهای نشنیده همچون این بیت معروف که می گوید: عزیزان قدر یکدیگر بدانید / اجل سنگ است و آدم همچو شیشه
واقعاً چقدر از ما مصداق این شعریم؟ چقدر از ما حسرت روزها و عزیزانی را می خوریم که دیگر برنمی گردد و داغ این حسرت تا ابد بر دلمان می ماند ، چقدر از ما کمرمون لحظه به لحظه بیشتر زیر بار سنگین  "ای کاش" هایی داره خم میشه که هیچ جوری رهایی ازش نداریم.
کاش جوری زندگی می کردیم که واژه های: کاش و حسرت و ... تا ابد از ذهنمان پاک می شد. کاش.

/ 0 نظر / 47 بازدید