!!!من هفت تا شوهر دارم

این مطلب را تصادفاْ در وبلاگی به نشانی زیر دیدم: و واقعاْ شوکه شدم. حتماْ بخوانید تا ببینید در مملکت عزیزمان چه فجایعی رخ می دهد.

shishesepid.blogfa.com

من هفت تا شوهر دارم...!!!

 

دست نوشته های یک کارمند سازمان ملل در مشهد . 
بالای سر در ساختمان محل کار ما تابلوی ””UN”” نصب شده بود.
بعنوان مأمور سازمان ملل در شناخت و تشخیص پناهندگان واقعی تحت کنوانسیون ۱۹۵۱ به مشهد رفته بودم . طبیعی است که اسم ””
UN
”” و سازمان ملل خیلی دهن پر کن است. خیلی ها فکر می کردند ما آنجا نشسته ایم تا صلح جهانی را تأمین کنیم.
از بیرون، همه فکر می کردند داخل آن ساختمان چه خبر است. این که هزاران افغانی به زحمت از کله سحر می آیند و صف می کشند تا بعد از سه روز بتوانند نوبت بگیرند و به داخل بیایند نیز مضاف بر آن شده بود افغانها فکر می کردند بعد از داخل شدن پذیرایی مفصلی می شوند و از آنها پرسیده می شود چه مشکلی دارند حتما بعدش می آیند و از هزار مشکل خود در ایران صحبت می کنند و بعد از آنها پرسیده می شود که کجای دنیا می خواهند بروند حتما آنها می گویند ژنو .بعد ما دست می زنیم و یک خدمتکار با سینی وارد می شود که داخل سینی یک بلیط لوفت هانزا به مقصد ژنو گذاشته شده است .
همکارها و دوست های وزارت کشور هم آنجا بودند. به ما به چشم خائنین وطن فروش نگاه می کردند که می خواهند کشور را ایران
افغانی کنند. طبق قوانین کنوانسیون ۱۹۵۱ کسانی که می خواهند ادعای پناهندگی کنند حتماً باید در کشوری خارج از محل زندگی خود این درخواست را بدهند و بسیار طبیعی است که هیچ ایرانی در داخل خاک ایران نمیتواند به دفتر
UNHCR مراجعه کند و تقاضای پناهندگی بدهد. یک روز صبح زود که رفته بودم صلح جهانی را تأمین کنم متوجه شدم کسی که به داخل اتاق مصاحبه آمده یک دختر جوان است که با چادر روی خود را سخت گرفته و سر خود را به زیر انداخته است. خیلی از زنان افغانی وقتی به داخل می آمدند، به همین حال می آمدند و می پرسیدند کدام یک از ما مأمور سازمان ملل است. به مأمورین وزارت کشور اعتماد نداشند. از همکارم خواستم بیرون برود .
برایش توضیح دادم که هرگونه اطلاعی که او به ما بدهد کاملاً محفوظ می ماند و در پرونده های سازمان ملل ضبط شده و بدون اجازه او هیچ استفاده ای از آن نمی شود. با متانت و آرامش و با احترام کامل از او خواستم حداقل صورتش را نشانم بدهد. خیلی راحت چادر را از سرش برداشت. روسری سرش بود. خیلی جوان بود ولی دور چشمانش کبودی می زد و رنگ زرد چهره اش را گرفته بود. به امتحانی ها نمی خورد. حدس زدم باید از فارس های کابل باشد. اسمش را پرسیدم. اگر شروع به صحبت می کرد می توانستم بفهمم اهل کجای افغانستان است ولی آرام و شمرده گفت: من کمک می خواهم. فارسی خودمان را خالص صحبت می کرد. پرسیدم شما افغانی هستید؟ گفت: نه. گفتم: ما فقط برای افغانی ها فعالیت می کنیم. بفرمایید که اهل کدام کشور هستید؟ گفت: ایران. مشهد. گفتم: متأسفم. لطفاً تشریف ببرید. قبلاً هم چنین اتفاقی افتاده بود. ایرانی هایی که فکر می کردند مأمورین سازمان ملل، کبوترهای صلح هستند که هر کدام یک برگ زیتون بر منقار دارند، می آمدند و از حقوق بشر و غیره شکایت می کردند. کلی طو ل می کشید تا به آنها بفهمانیم سازمان ملل آژانس های مختلف دارد و ما مأمورین کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان هستیم و آنها دست آخر بلند می شدند و با فحش و ناسزا آنجا را ترک می کردند . با صدایی گرفته گفت : من کمک می خواهم . با خود گفتم باز این سناریو قرار است تکرار شود . به صندلی تکیه دادم و اجازه دادم مشکلش را بگوید . می گفت و من توضیح می دادم و او می رفت . مثل روزهای دیگر . گفت : من می خواهم مرا از دست شوهرم نجات بدهید . با لحن تمسخر آمیز گفتم : خوب به دادگاه خانواده بروید و درخواست کمک کنید . گفت : شوهرم افغانی است . شروع شد . باز هم یک بدبخت دیگر .
دختران ایرانی فقیر و بیچاره ای که در ازای پرداخت پول به افغانی ها فروخته می شدند تا مرد افغانی بتواند کارت اقامت بگیرد . رویه اشتباه وزارت کشور . ازدواج شرعی و غیر رسمی . چون افغانی ها نمی توانند رسمی در ایران ازدواج کنند . شرعی ازدواج می کنند . قیمتش هم بین یکصدهزار تا یک میلیون تومان است . به راحتی به محله های فقیر نشین می روند و دختر می خرند . وزارت کشور هم تبعه خودش را این طور حفظ می کرد که به شوهر اجازه اقامت می داد تا دختر مجبور نشود به افغانستان برود . بدبخت ها نمی دانند با ازدواج با یک افغانی تابعیت ایرانی خود را از دست می دهند . گقتم : کار شما چندان هم سخت نیست . بروید و دادخواست بدهید . دادگاه حکم می دهد و شوهرتان را هم از کشور اخراج می کنند . گفت : نه می خواهم شما مرا نجات بدهید . گفتم : ما نمی توانیم . بعد با بی حوصلگی گفتم : خوب . بگو مشکل چیست . گفت : پدرم معتاد است . ما هفت تا خواهر و برادریم , من بزرگتر ازهمه هستم. پدرم از من بدش می آید . می گوید دختر فقط بدبختی به بار می آورد . اگر پسر بودی می توانستی کمک خرج من باشی . منظورش از کمک خرج این است که می توانستم برایش مواد ببرم . لااقل بدوک می شدم و برایش جنس خوب می آوردم . خلاصه خیلی سر کوفت می زد . زیاد داستان جدیدی نبود . نگاهش کردم . مستقیم و خیره به موزاییک جلوی پایش نگاه می کرد . پاهایش را محکم به هم چسبانده بود ولی پاهایش می لرزیدند . دست خود را روی پایش گذاشت تا جلوی لرزش را بگیرد . ولی دستهایش هم لرزیدند . تا اینکه غلام سخی آمد . من فقط می توانستم کارهای خانه را بکنم . کسی هم خواستگاری من نمی آمد . ما در محله فقیر نشین پشت طلاب زندگی می کنیم . یک خانه خرابه داریم و مادرم در خانه های مردم کار می کند تا بتواند خرج ما وموادبابام رابدهد . غلام سخی آمد پیش پدرم . پدرم مرابراندازکرد وگفت : یک میلیون تومان می خواهم . غلام سخی رفت و فردا با یک بسته تریاک آمد . با هم چانه زدند و سر هفتصدهزار تومان توافق کردند . دیگر هرچه تریاک آورد , پدرم کمتر از هفتصدهزار تومان رضایت نداد . غلام سخی مهلت خواست و یک هفته بعد آمد و پول را داد و من نزد صلای محله به عقد غلام در آمدم . گفتم : خوب اینکه چیز تازه ای نیست . متاسفانه به دلیل رویه غلط اداره اتباع امور خارجه و جهل مردم این اتفاق زیاد می افتد . ما کاری نمی توانیم بکنیم ولی حداقل دادگستری خوب عمل می کند بروید و دادخواست طلاق بدهید. لحظه ای چشم در چشم من دوخت و چیزی نگفت در عمق چشمانش خواندم که خود را بسیار دور از من می بیند در حالی که کمتر از ۳ متر با من فاصله دارد. گفت : حداقل گوش کنید . گفتم : ما وقت گوش کردن نداریم . بفرمایید . به چشمانم زل زد و با بغضی فرو خورده گفت : باید گوش کنید . سیگاری آتش زدم و تکیه دادم و با دست اشاره کردم که ادامه دهد . گفت : من فقط هفته ای یک شب غلام سخی را می بینم . گفتم : آخر این هم شد مشکل ؟ حتما می رود دنبال پخش مواد . گفت : شاید هم برود ولی این مشکل من نیست . گفتم : خانم دست بردار . چند سالته ؟ گفت : ۱۹ سال . گفتم : شکر خدا که عقلت کار می کنه ؟ گفت : نمی دانم . بیش از حد آرام بود . عصبی شده بودم . گفتم : خانم جان . دخترم . زندگی قواعد خاص خودش را دارد . شوهر را باید در خانه نگهداشت . اگر هم سر به راه نیست جدا شو . این که مشکلی نیست . گفت : نمی دانم . گفتم : پس مشکلت چیه ؟ گفت : من هفت تا شوهر دارم . نمی دانستم چه باید بگویم . خشک شدم . اشک از چشمانش سرازیر شد . لرزش پایش بیشتر شد . سرش را به زیر انداخت و ادامه داد . گفت : اوایل فقط می ترسیدم و گریه می کردم . از خود غلام سخی هم می ترسیدم ولی وقتی شبهای بعد آدمهای دیگر آمدند نمی توانستم هیچ جیز بگویم یا خفه می شدم یا خفه ام می کردند . گفتم : کتکت می زدنند ؟ گفت : اوهوم . گفتم : همه افغانی هستند ؟ شش تای دیگر ؟ گفت : اوهوم . دیگر تحمل نکرد . هنوز هم دلم می لرزد . گریه به این تلخی تا به حال ندیده بودم . فقط گریه کرد و دستانش می لرزیدند . گفت : به غلام سخی گفتم چرا پدر سگ ؟ گفت : من که پول نداشتم . هفت نفر شدیم . نفری صد هزار تومان گذاشتیم وسط . خوب آنها هم حقشان را می خواهند . گفتم : بی رحم بی همه چیز , لااقل به من رحم کن . گفت : رحم که ما را ارضا نمی کند . حالا آمده ام شما برای من کاری بکنید . تو را به خدا نجاتم بدهید . دوبار رفتم قهر به خانه , قبل از اینکه چیزی بگویم پدرم مرا با کتک انداخت بیرون . می ترسید غلام سخی بیاید و پولش را پس بگیرد . غلام سخی مرا می آورد به خانه و دوباره همان قضایا .I…I بدبخت شده ام . I… Iفقط یک توده گوشت و استخوان شده ام . تو را به خدا نجاتم بدهید . بلند شدم. دوست وکیلی داشتم که درآنجا وکالت می کرد. با موبایل بهش زنگ زدم وگفتم یک مشکل خاص دارم و تمام حق الوکاله اش را خودم می پردازم . بلند شد . گفتم : اگر نمی تواند راه برود اجازه بدهد آمبولانس خبر کنم . گفت : که می تواند راه برود . با هم آهسته از اتاق بیرون رفتیم . همکارم اداره اتباعم با اخم به من نگاه کرد . پیش خود می گفت که این خائنین کم دردسر دارند . حالا زن افغانی را هم با خود بیرون می برند . به آرامی گفتم که چادرش را بر سرش بیاندازد . وقتی از پله ها می رفتیم از او پرسیدم صبحانه خورده است یا نه ؟ گفت : که فقط روزی یک وعده غذا می خورد . پیشانی اش عرق کرده بود . آهسته گفت : من حامله هستم ... !!!
/ 89 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انجمن علمی ارتباطات اراک

وقتی که شهید مطهری می گوید کسانی که جشن چهارشنبه سوری را انجام می دهند ازدسته احمق ها هستند و خرند و همه پدران و اجداد ما احمقند پس انتظار نداشته باش که فرهنگ ما پیشرفت کنند.چون عده ای افراطی اینگونه فکر می کنند که ما فرهنگی نداشتیم و باید فرهنگ سازی کنیم.. 2500 سال تمدن پس چه میشود.؟؟؟؟

انجمن علمی ارتباطات اراک

گفته های شما شبیه نه دقیقا گفته های افرادی است که با فرهنگ این مملکت خصومت و دشمنی دارند...امیدوارم حول حالنا شامل حال همه ما در این سال جدید شود.............

کورش

با سلام مطمئن هستم که حرف های من در کل این قسمت را دقیق نخواندید. من نه تنها مشکلی با فرهنگ و هویت ایرانی ندارم بلکه قسمت های مفید و شادی آور و افتخار آفرین این فرهنگ را از صمیم قلب دوست دارم. اما این علاقه نه تنها نباید مانع انتقاد از خودمان شود بلکه عشق به یک فرهنگ است که انسان را به آن دقیق و حساس می کند. من تا هر میزان عاشق فرهنگ ایرانی خودم باشم اما به آن بخش از اندیشه نژاد پرستانه و افراطی که ملل دیگر را از افغانی تا آمریکایی تحقیر می کند انتقاد دارم. چون اتفاقا یکی ار علل انزوای فرهنگی همین نژاد پرستی و احساس برتری جویی نسبت به ملل دیگر است است. همان بلایی که سر هیتلر و حزب نازی آمد. در ضمن نظرات من هیچ ارتباطی با گفته های توهین آمیز برخی افراد در مورد فرهنگ ایرانی ندارد ...

کورش

انجمن علمی محترم خواهشمندم اگر به این بحث علاقه مندید اولا گفته ها و نظرات من در این بخش را کامل و دقیق بخوانید تا متوجه نقطه نظرات بنده بشوید و بفهمید که من مشکلی با آن بخش از فرهنگ ایرانی که مفید و شادی آفرین و افتخار آمیز است ندارم. بلکه انتقاد من به تفکر نژاد پرستانه ایست که اتفاقا در حال تخریب فرهنگ اصیل ایرانی است. دوم اینکه اگر شما تا این اندازه به فرهنگ اصیل ایرانی تعصب و علاقه دارید چرا از کلمات و دعای عربی استفاده می کنید ( حول حالنا ... ) ؟!! واقعا" تحقیق کنید ببینید ایرانیان باستان در هنگام سال نو چه دعایی می خواندند ؟ بدین ترتیب فاصله حرف و عمل همه ما هم یکسان می شود ...

بهمن نیک اندیش

سلام دوست عزیز واقعا من از خواندن این متن شوکه شدم و دلم به درد آمد متاسفانه همه این بدبختی های ما به خاطر فقر و بی سوادی است و علت دیگرش هم این است که ما ارزش وجودی خود را نمی دانیم. چرا دلمان برای نژاد و قومیتمان نمی سوزد، چرا تیشه به ریشه خودمان می زنیم. اعتیاد واقعا خانمان سوز است بطوری که شخصیت انسانی و ارزش نفس انسان را از بین می برد و انسان را موجودی توخالی می کند و البته همین بلا را بر سر جامعه هم می آورد. با این سیاست گذاریهای غلط دولت چه عامدانه و چه غیر عامدانه هوین و ملیت و انسانیت ملت ایران در معرض خطر جدی قرار گرفته است.واقعا آیا نمی دانیم یا می دانیم و نمی خواهیم بفهمیم و قبول کنیم آیا دولتمردان ما فکر می کنند با از بین بردن این هویت ایرانی مردم می توانند بهتر بر مردم حکومت کنند من واقعا نمی دانم ولی فکر می کنم این سیاست گذاری ها عمدی است و اهدافی از پیش تعیین شده را دنبال می کند

فرزاد

رفيق جان وبلاگت رو دوست داشتم اما نميتونم فونتت رو بخونم خيلي سطرها درهم برهمه

آزیتا قرایلو

سلام استاد مطلب واقعا" دردآور و تامل برانگیزی بود اما بدتر از مطلب عادت کردن گوش ما به شنیدن این مطالب دردناک ، چون اطرافمون پر شده از این مسائل که یه زمانی خیلی دور از ذهن بودن و الان آرام آرام دارن عادی میشن ، من واقعا" نمی دونم باید چه کاری انجام داد وقتی اینقدر راحت شرافت و انسانیت و جسم یک انسان(یک انسان ، ایرانی ، افغانی و یا با هر ملیتی) به وسیله یک عده آدم تهی(چه افغانی چه امریکائی و چه ایرانی ...)به تاراج میرود. در کنار همچین مسائل تکان دهنده ای زدن حرفهایی از قبیل: ((به این افغانی های فلک زده هم رحم نمی کنند! راستش اگر مثل دخترهای تهرانی زرنگ باشد می تواند از هر هفت شوهرش مهریه کلان دریافت کند.)) ((اگر این خانم به جای 7 افغانی با 7 اروپایی یا آمریکایی ازدواج کرده بود برایش مرحبا هم نثار می کردیم. و آیا براستی بازهم اینهمه برایش اشک می ریختیم ؟! )) ((مطلب چندان تکان دهنده ای هم نیست)) ((برای دختر ایرانی نه به دلایل انسانی بلکه به دلیل ازدواج با افغانی ها ناراحت هستند.)) ((واقعا" اگر این افغانی ها نبودند ما دیگر چه کسانی را می توانستیم تحقیر کنیم ؟!!)) دیگه خیلی بی انصافیه

آزیتا قرایلو

به قول یکی از دوستان: ((از دید من در دنیای امروز افتخار به گذشتگان فرهنگی و نخبگان امروزی به تنهایی کافی نبوده بلکه شناختن و پرداختن به نارسایی ها و مشکلات و عارضه های فرهنگی نیز لازم است)) به خاطر همین نارسایی ها و مشکلات و عارضه های فرهنگی حاکم در افغانستان که تا اسم افغانی میاد دل همه ی این هموطنان ما میلرزه. باتوجه به فراوانی مسائلی از این قبیل که می بینند و می شنوند به خاطر چنین دیدگاهی نسبت به این برادرای دینیمون نمیشه ایرادی گرفت و کسی را به نژاد پرستی متهم کرد. مطمئن باشید اگر یکدهم این اعمال توسط یک انگلیس یا آمریکایی انجام می شد انزجار و خشم بیشتری را بر می انگیخت ، چون همه رسانه ها دست در دست هم با صدای بلند فریاد می زدن

سولماز غلامی

سلام واقعا بغض کردم............... چی می شه گفت هیچ[گریه]

pari

توی کشوری که که اسلام بیداد می کند خلاف شرعی به این بزرگی اتفاق می افتد . پولهایی که به حراج میرود سومالی هایی که توسط ایران نجات می یابند دختران ایرانی که ناگهان در قبال اندکی پول 7 شوهر می کنند در تاریخ ایران قبل از اسلام سگ ها هم در قبال پول 7 صاحب نداشتند اما در تاریخ بعد از اسلام یزیدیانی تاریخ را از بین می برند . برام خیلی جالبه که پس غیرت ایرانی کجاست ؟ پدری که دخترش را به حراج بیگانه می گذارد بیگانه ای فقط دنبال امیال کثیف خودش دختری را نابود می کند . حیوانات هم برای خودشان مرزی دارند این یعنی فراتر از دنیای حیوانات .