مترو

مترو

فنها کار نمی کردن و اون روز مترو خیلی گرم بود.منم می خواستم ایستگاه آخر پیاده شم که هنوز خیلی تا اونجا مونده بود.شانس آوردم تو اولین ایستگاه یه نفر پا. شد و من جاش نشستم.بعد چند ثانیه چشمم خورد به پیرمردی که پشت به در مترو نشسته و خوابش برده بود.منم خوابم برد وقتی بیدار شدم نگهبان ایستگاه بالای سر پیرمرد بود و صداش می کرد اما پا نشد. مرده بود

/ 25 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرانک

سلام.کم اعصابمون سالمه.هی تند تند مارا بنواز!مُردم از بس که مُردیم![گریه]

گل گندم

پرواز ابدی روح در خواب ... اگر می توانستم نوع مرگم را انتخاب کنم این نوع مرگ انتخابم بود. شاد و سلامت باشید...

نارسیس

استاد بهتون تبریک میگم به نظر من خیلی خوبه که آدم بتونه از چند تا جمله یک داستان کوتاه بسازه و در داستانی به این کوتاهی احساسات مخاطبشم برانگیزه . عالی بود.[گل]

آرزو رضایی

درود نخست با بگویم در مورد جستارتان با نارسیس هم رایم . در مورد پرسش هایتان : 1/ بله در زبانهای پهلوی و اوستایی واژگان به مذکر ، مونث و خنثی وجود دارند . واژه ی خنثی نیز یکی از برتری های زبان اوستایی نسبت به زبانهای دیگر است . 2/کیوان که نام سیاره ی مشتریست و سپهر هم که نام آسمان است . هر دو از ایزدان زرتشتی هستند . آسمان ایزد در وندیداد هم ذکر شده است . در دوران بسیار دورتر هنگام ورود و تقسیم شدن آریاییان آسمان ایزد و میترا دو خدای مشترک و هم سطح بودند که ستایش می شدند . هم در فرهنگ ایرانی و هم هندی. نکته ای که توجه مرا به خویش جلب می کند این است که هنوز هم همیشه روی سخن و داد ایرانیان در هنگام سختی به آسمان است . 3/آپ در زبان اوستایی به معنی آب و پات/پاد /باد به معنی نگهبان است . مانند واژه آذرآپادگان یعنی نگهداری و جایگاه آتش . هچنین واژه آذرپاد یعنی نگهبان آتش و موبد . آپام نپات یعنی نگهدارنده ی آبها این واژه حالت تانیث دارد و بعدها به آناهید و آناهیتا تبدیل شد . ( ام ) در آپام علامت جمع است . همانطور که می دانید آناهیتا و مهر دو ایزد معروف زرتشتی اند . سپاسگزارم شاد زی بدرود

عباسی

با سلام به نظر من داستان حیات و مرگ به کوتاهی همین داستانک زیباست داستان این سازمان هم خیلی کوتاه و با ریتم تند است.انگار همین دیروز بود که وارد سازمان شدیم همین دیروز بود اومدم این منطقه همین چند ساعت پیش بود رییس سازمان وقت رفت یه سازمان بزرگتر همین چند دقیقه ی پیش بود رییس دکتر رو استعفااوندند و چند ثانیه ی دیگر ......؟

فروغ

سلام دوست من[گل][لبخند] می خواهم شما را به یک بازی وبلاگی دعوت کنم . در مورد اتفاقی که در دانشگاه زنجان افتاده حتمن اطلاع دارید . بازی به این صورت است که هر کس باید خود را بجای وزیر علوم . معاون دانشگاه زنجان . دختر دانشجو . و دانشجویان معترض قرار داده و بگوید اگر بجای هر یک از اینها بود چه می کرد . منتظرتان هستم . فعلن بای [گل]

علی شیرزادی

سلام استاد جالب بود.

فردین

مرگ در مترو این می تونه یه تراژدی دردناک باشه یا یه سوژه برای داستان یا جرقه یه شعر... مرگ داستان داره...بنویسش سلام

salam an che to dastane kotah ya mini miexandie ra xandam. man an ra dar majmoeye gozaresh ja miedaham. faseleye dastan ba gozaresh biesh az andazeye an ast, bieshtar be baft bar miegrdad va zaban. manzor az zaban lahn, kalam, nahveye vorod va xoroj az mozo ast. farz kon qarar bod ien mozo ra dar rozname bexanie, che miexandie? pier mardie 70 sale dar metro xate shomare x be elate hamleye qalbie dar gozasht. hala agar qara bod rafieqet ien mozo ra tarief miekard miegoft ke savar shodam xabam bor biedar shodam yaro morde bod! shabiehe an che hast. valie agar dastan bod.... miexay dastnaesho barat beneviesam??? taqaza kon, mieneviesam! montazere taqazat baraye dastan hastam! armi

سولماز

سلام دوباره ما را با داستان های مینی مالیستی تون ذوق زده کردین نمی دونم این داستان را از شما شنیده بودم یا کس دیگری هم بهم گفته بود به نظرم تکراری اومد اما یک داستان راستان بود[شوخی]