نگاه

نگاه

 تو این فکر بودکه چگونه بزرگترین رؤیای زندگیش خراب شد که ناگهان چشمش خورد به دختر و پسری که روی نیمکت روبروی او نشسته بودند.دختر سرش رابه عقب خم کرده و پسر که کمی از او بلندتر بود دست چپش را پشت نیمکت گذاشته بود و از بالا به او نگاه می کرد.صدایشان شنیده نمی شد چون چشمهایشان با هم حرف می زد.دلش لرزید و اشکی بر گونه هایش جاری شد اما ناگهان صدایی از پشت سرش شنید که گفت:"کات، خیلی خوب بود بچه ها."

این داستانک در نشریه الکترونیکی ادبی "چوک" به نشانی زیر منتشر شده است.

www.chouk.ir/anjoman-dastan/dastanak-hafteh/8110-2014-04-30-10-41-15.html#frmcommentpost


/ 43 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرزو رضایی

درود بسیار جالب است . بخصوص به خاطر کتاب " احمد کسروی " . [گل]

آرزو رضایی

دوست گرامی آقای فهمیزی از دیدگاهتان سپاسگزارم. در پاسخ به دو پرسش نخستتان باید بگویم : در باور آریایی ، یکتاپرستی وجود ندارد . در کل یکتاپرستی مربوط به سامیان است . باور ایرانی نیز هرگز ، به جز در زمان زرتشت ، از این تفکر جدا نبوده است. تمامی بزرگان دینی ایران پیش از اسلام به جز زرتشت ، به ثنویت معتقدند . البته این ثنویت برپایه ای بسیار منطقی شکل گرفته است ولی ریشه ی آن همان اصل آریایی تاریکی و روشنایی است . کیش زرتشتی نیز ، از این باورها جدا نبوده است. ولی آنچه که زرتشت در گاتها فرموده ، کاملا شبیه به یک دین پیشرفته و بر پایه ی یکتاپرستی است . برای اطلاعات بیشتر پیرامون ثنویت زرتشتی ، می توانید به کتب پهلوی مانند مینوی خرد ، بندهش و از همه جالب تر " شکند گمانیک ویچار " مراجعه کنید، صادق هدایت این کتاب را با نام "گرازش گمان شکن" ترجمه کرده و در این کتاب ضمن بیان اشکالات دیگر ادیان برتری های ثنویت زرتشتی نیز بررسی می شود . برای پرسش های سه و چهار : در آغاز تنها روشنایی که آفریده ی هرمزد است وجود داشته . ولی اهریمن تاریکی را در مبارزه با آن آفریده است . ادامه ...

آرزو رضایی

... تا بدین جا ، میان اندیشه های مانی و مزدک یکسانی وجود دارد . ولی مزدک با دید خوشبینانه ، هرمزد را قوی تر می داند در نتیجه ی هوشمندی هرمزد ، آفریده ی اهریمن نمی تواند هوشمند باشد . پس از روی اتفاق ( چه اتفاقی ؟ ) با روشنایی ادغام می شود . شاید بتوان گفت : هدف آفرینش تاریکی ادغام با روشنایی است و این اتفاق همان آفرینش تاریکی می باشد . به هر حال نیز اندیشه ای ابتدایی است . چرا که روشنایی و تاریکی در کنار هم معنا پیدا می کنند . 5 : هیربد نیز روحانی کیش زرتشتی است ولی در مقامی پایین تر موبد قرار دارد . هیربد بیشتر به امور آدربان می پردازد . مقامات روحانی زرتشتی عبارتند از : هیربد ، هیربدان هیربد ، موبد ، موبدان موبد و در نهایت دستور که از همه مقامش بالاتر است و همه ی موبدان نمی توانند به این مقام برسند . ولی اینکه این مقامات چگون اعطا می شود ، روش های گوناگونی دارد . 6: خواه نا خواه ، اشتراک زنان ، اشتراک مردان را نیز به بار می آورد . خیلی دوست داشتم مجالی بود تا در این باره بیشتر بنویسم . ولی افسوس ... تنها این را بدانید که این رسم هنوز هم در بعضی نقاط ایران وجود دارد . ادامه ...

آرزو رضایی

... 7: پاسخ به این پرسش یک جستار می خواهد! کوتاه شده ی آن : مزدک پسر بامداد در زمان حکومت کی قباد ، پادشاه ساسانی به دنیا آمد . برخی شهر او را مذرایا در غرب رود دجله ، برخی دیگر شیراز یا اطراف آن و گروهی حتی خراسان را محل تولد او می دانند . مزدک یک روحانی مانوی یا یک موبد زرتشتی با تمایلات مانوی بود . او وقتی اندیشه های خود را بیان کرد ، توانست قباد را با خود همراه سازد . ولی دیری نپایید که بدخواهان در پی مبارزه با مزدک بر قباد شوریدند و وی را در قلعه ای زندانی کرده و برادرش را به جای او نشاندند . قباد با ترفند خواهرش گریخت و به چین پناهنده شد. سپس سپاهی از پادشاه چین به عاریت گرفت و به ایران آمد ولی برادر خود از تخت سلطنت کناره گرفت و تاج و تخت به قباد برگردانده شد در نتیجه جنگی در نگرفت . قباد پس از نشستن بر تخت ، انوشیروان پسرش را به جانشینی برگزید . انوشیروان نیز از پدر خواست تا مزدکیان را به او بسپارد . قباد نیز به دلیل کهولت سن و علاقه به انوشیروان قبول کرد . انوشیروان به مزدک گفت : حاضر است دین او را قبول کند به شرط آنکه بداند مزدک چند پشتوانه دارد تا خیالش آسوده شود که می تواند ... ادامه ...

آرزو رضایی

... مزدک نیز به تمامی بزرگان همراهش در تمامی نقاط ایران نام نوشت و آنها را در یک شب کاخ انوشیروان دعوت کرد . در شب موعود مزدک که از شادی در پوست خود نمی گنجید و یارانش که 12 هزار تن می شدند در کاخ گرد آمده و بر سفره ی انوشیروان شام خوردند . سپس انوشیروان و قباد و مزدک بر بالای مجلس نشستند و انوشیروان به یاران مزدک دستور داد تا دسته دسته بیرون روند و لباسی را که شاه برای آنها فراهم کرده است ، بپوشند . پس از چند ساعت انوشیروان به مزدک گفت : تمامی یارانت لباس پوشیده اند برخیز برویم و ببینیم . مزدک چون وارد حیاط کاخ شد ، دید تمامی یارانش برهنه در خاکند به طوری که سر آنها در خاک و پاهایشان در هوا معلق است . سپس خود مزدک نیز تا گردن در خاک گذارده شد و دور گردنش را با گچ پوشاندند به طوری که تنها سر او بیرون از خاک بود . پس از مزدک ، همسر دلاورش خرمه به ری رفت و راه او را ادامه داد . مزدک خود تنها یک همسر داشت این نیز نشان می دهد مزدک به فساد اخلاقی دچار نبوده است . نام خرمدینان برگرفته از نام همسر مزدک است. 8 : پاژنام : عنوان شاد زیوید

آرزو رضایی

مزدک شخصیت تاریخی مورد علاقه ی من است : http://daastaanak.blogfa.com/post-14.aspx

هانیه مستانه

سلام جناب فهمیزی ممنونم که به وب من هم سر می زنید وافتخار می کنم که دوستی چون شما دراین دنیای مجازی دارم موفق وسلامت باشید زیبا بود[دست][گل][خداحافظ]

نویسان

نویسان حلقه ای از دوستان است که همگی دغدغه ی ادبیات داستانی دارند. در نویسان، داستان می نویسیم و می خوانیم، هر دو هفته یک بار. دیدگاه های شما را ارج می نهیم. داستان هایتان را مهمان می کنیم.

ساغر

Khaily az waghta chehreye Az zendegy dar joleyeman naghsh mebandad,chehreye moteshabeh ba chehreye hale khode ma wa ya kamelan moteshabeh ba chehreye anche ke dar gozashteh dar zendey barayeman etefagh oftadeh Ma dar an chehre ghargh meeshaweem wa be tarze nakhoda khastehyee ba an be jolo meeraveem wa jozee az an meeshawin.sepas nagahan,seday zendegy faryad meezanad wa ma ra be hale konony dobareh barmeegadanad. in lahazate girayesh wa joda shodane az hale konnony khod wa payvastan be hale konnonye an waghait ta lahzeye ghable az sheneedane faryade seday zendgy,basy lahazatee granbaha,nayab wa WAGHEYEE meebashd. ajab lahazate faramosh nashodaneeye. CHEGHADR ALI IN RA BAYAN KARDEE,LAHZEYE BAIN WAGIAT WA WAGHAIT BAZ HAM.DO WAGHAITE MAHZ WA WABASTEH BE YEKDIGAR.MAREKE BOOD !!