روزنامه

مرگ بر روزنامه ها

 

حتماً کسانی که مرا می شناسند_بویژه دانشجویانم_از خواندن این تیتر تعجب می کننداما واقعیت است چون روزنامه ها عمر مرا خوردند.عادتی که از سال 61 با خواندن مجله"دنیای  ورزش"بصورت مستمر و منظم به خواندن مطبوعات در من بوجود آمد زمینه ساز اعتیادی شد که  تا همین امروز هم ادامه پیدا کرده است.در تمام این سالها خواندن روزنامه و مجله همیشه  یکی از مهمترین اجزای زندگی من بوده است بنحویکه اگر حتی یک ماه از زمان انتشار نشریه مورد علاقه ام گذشته و آن را نخوانده بودم،نگهمیداشتم تا در فرصتی مناسب مطالعه اش کنم.البته بخشی از این علاقه و جدیت بخاطر نیازی بود که فعالیت روزنامه نگاری ام آن را ضروری می کرد اما بخش بزرگترش به دلیل عادت خودم بود و جذابیت دنیای اخبار.نتیجه این عادت انبوهی از کتابهایی شد که نخواندم و الآن در برابرم حکم آینه دق را پیدا کرده اند و مطالب بسیار زیادی(و حتی کتابهایی) که ننوشتم.چون شاید بزرگترین آرزوی من از دوران کودکی نویسنده شدن بود و متآسفانه امروز هم در حد رویایی حسرت بار باقی مانده است.تنها حاصلی که(اگر"حاصل"،واژه درستی باشد) از این همه مطالعه برایم باقی ماند دریایی از دانستنیهاست با پهنایی زیاد اما ژرفایی بسیار اندک.

بیان این واقعیتهای تلخ برای من بسیار دشوار بود چون کلاًعریان کردن روح(حتی اندک هم)کار آسانی نیست.اما بالاخره بر تردیدهایم غلبه کردم و نوشتم تا به کسانی که این مطلب را میخوانند(بویژه دانشجویان عزیزم) بگویم دنیای اخبار_در هر شاخه ای_جذابیت غیر قابل وصفی دارد.پیش از آنکه درگیرش شوید جهت زندگی خود را انتخاب کنید.اگر آرزویتان نویسنده شدن است مطبوعات برایتان یک گذرگاه و پل باشد.اگر عشقتان روزنامه نگاری است خبرنگاری برایتان پله اول باشد برای روزنامه نگار شدن،نه مقصد نهایی.اما در هر صورت فعالیت و مطالعه تان را روی یک شاخه خاص متمرکز کنید.چون عمر سرمایه گرانبهایی است که بیش از یک بار در دستان هیچ کسی قرار نمی گیرد.

یاد مصاحبه ای افتادم که حدود 15،20 سال پیش محسن مخملباف با ورنر هرزوگ(کارگردان شهیر آلمانی) که به ایران آمده بود برای مجله فیلم انجام داده بود.در اواخر آن مصاحبه هرزوگ گفته بود"شما ایرانیها(یا فکر کنم شرقیها)درباره بسیاری چیزها اطلاعات دارید اما در هیچکدام تخصص ندارید.(نقل به مضمون)                           

/ 19 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خادمی

سلام وای اشتباه شد نظر قبلی رو می گم آخی استاد من فکر می کنم شما اگه نویسنده می شدید حتما نویسنده بزرگی می شدید نمی دونم ولی همیشه سر کلاس یه حس زیبایی داشتید که واسه من که کوچیک شما هستم تحسین بر انگیزه این دختر هنوز این گردن وبال گردنشه ...

حامد

خوبه همین عادت هم برایتان مانده . دچار روزمرگی نشده اید و همین مطالعه را کنار نگذاشته اید . و یا دلزده نشدید از خودسانسوری نشریه ها . از خوندن صفحاتی که چیزی از توش بیرون نمیاد . از اون گذشته ؛ کسی که زیاد میدونه - با هر سطحی - چیزهای زیادی هم واسه گفتن داره . شما نگفته هایتان را کجا تلنبار کردید که وبتان اینقدر دیر به دیر به روز می شه و به روز هم که میشه آدم رو آنگونه که از نویسندش انتظار میره تکون نمیده .

فرید صلواتی

دوست خوبم سلام . دعوت می کنم شما را تا به آلبوم حقیر به نام "پرنده حصاری" گوش فرا دهید[گل]

شادی

استاد جان سلام فقط می گویم این نیز بگذرد

رها

سلامممممم.....امیدوارم خوب باشید.... و باید بگم ببخشید که خیلی دیر اومدم.... خب باید بگم واقعا گل گفتید...من هم همیشه به مجلات هنری علاقه داشتم و وقتی امتحان داشتم نمیخوندم و نگه میداشتم تا سر فرصت بخونم.....ولی حالا ...... میشه گفت با نوشته شما به این موضوع پی بردم که چه کارهایی میتونستم انجام بدم و وقتش رو برای کار دیگه ای صرف کردم... با عرض شرمندگی..اپم....خوشحال میشم سری بزنید.... موفق باشید تابعدددددد

حامد

پلیس = امنیت منتظرم ، استاد خاموش !

پارس بانو

فقدان تخصص در حرفه روزنامه نگاری ( روزنامه نگاری در اسم البته) در محیط مطبوعات ایران بیش از دیگر جاها تو ذوق میزنه.. خبرنگارانی که خبراور حوزه مربوطه اند.. و نه نگارنده و کارامد این حرفه.. و نه دانای آن عرصه.. فرهنگیش سینما زیاد میره و سیاسیش اوج فعالیتش رفت و امد به وزارت خارجه است! اقتصادی و ورزشی هم که واویلا.. آزاردهنده ست.. و دغدغه شما کاملن قابل درک .. و بیش از درک قابل تحسین...

گل گندم

چی بگم که دچار همان درد بی درمان سر گیجه شدم.