زیبایی

زیبایی

"خب،گفتم که تو متروام دیگه،باشه،خیلی خب،بهت زنگ می زنم،نمی دونم..."

تلفنش قطع نمی شد.تا حرفش تموم می شد دوباره زنگ می خورد.مترو خیلی شلوغ بود و از اونجایی که من نشسته بودم تنها چهره اش را اونم به سختی می تونستم ببینم.

به نظر نمی آمد 13،14 سالش بیشتر باشد.صورتی گندمگون،گونه هایی فرو رفته،موهایی خرمایی و چشمهای درشتی داشت که شیطنت و معصومیت در آن واحد توش موج می زد. کلاً قیافه شیرین و دلنشینی داشت.

قطار به ایستگاه هفت تیر رسیده بود و خیلی ها پیاده شدند.حالا دخترک را بهتر می تونستم ببینم چون درست روبروم ایستاده بود و می خواست ازش فال بخرم.

/ 6 نظر / 14 بازدید
پری

می توانست بسیار دقیق تر و عمیق تر و در عین حال جذابتر باشد.

مريم حبيبي

هر بار مسيري را با مترو طي ميكنم با خودم قرار ميگذارم كه ديگه هرگز از مترو استفاده نكنم.و روز بعد دوباره سوار مترو ميشوم و باز همان قرار هميشگي.شايد من هم شبيه مسئولان شده ام كه بجاي حل مشكلات و معضلات چشم هايشان را ميبندند و به روي خودشان نميآورند. حالا ديگر محال است بر واگني از واگن هاي قطارهاي متروي شهرم بنشينم و بعد تمام مسير بغض نكنم و اشك بر صورتم ننشيند. خسته شده ام از ديدن اينهمه درد!

آمد

افسوس که فال می فروشن حال آنکه فال خودشان خیلی سال است فروخته شده است .

مریم حبیبی

استاد گرامی درود روزگارتان شاد و زادروزتان بسیار خجسته باد! عمرتان برقرار و با سربلندی روح مادر مهربانتان همواره شاد و دعایش همراه تان باد! با احترام شاگرد شما

سید مصطفی حسینی

سلام تا کی باید شاهد کار کردن کودکان باشیم، نمی دونم. با این که تاسف خوردن اصلا فایده ایی نداره ، اما واقعا متاسفم